معنی ۱neutral · 86%
حرکتکننده یا جهتگرفته به سمت شمال.
مثالهای طبیعی
The northward road leads toward the mountains.
جادهٔ رو به شمال به کوهستان منتهی میشود.
A northward train leaves every afternoon.
هر بعدازظهر قطاری به مقصد شمال حرکت میکند.
The birds began their northward journey in spring.
پرندگان در بهار سفرشان به سوی شمال را آغاز کردند.
نکتهٔ کاربردی
northward در نقش صفت معمولاً پیش از اسم میآید؛ کاربرد قیدی آن جداگانه بررسی میشود.
