معنی ۱neutral · 86%
واقعشده در شمالغرب یک محدوده یا مربوط به آن بخش.
مثالهای طبیعی
A new library opened in the northwestern district.
کتابخانهٔ جدیدی در منطقهٔ شمالغربی افتتاح شد.
Storms affected several northwestern towns.
طوفانها چند شهر شمالغربی را تحت تأثیر قرار دادند.
The northwestern slopes offer excellent views.
دامنههای شمالغربی چشماندازهای بسیار زیبایی دارند.
نکتهٔ کاربردی
northwestern صفتی جغرافیایی است؛ نوشتن آن با حرف بزرگ به این بستگی دارد که جزئی از نام رسمی باشد یا نه.
