معنی ۱neutral · 86%
احساس اشتیاق و دلتنگیِ شیرین و گاه اندوهآمیز برای زمان یا مکانی در گذشته.
مثالهای طبیعی
Looking at childhood pictures made me nostalgic.
دیدن عکسهای دوران کودکی مرا دلتنگ گذشته کرد.
She felt nostalgic about her school days.
او برای روزهای مدرسهاش احساس دلتنگی و نوستالژی میکرد.
That old song always leaves him nostalgic.
آن ترانهٔ قدیمی همیشه حس دلتنگی برای گذشته را در او زنده میکند.
نکتهٔ کاربردی
nostalgic اغلب با about یا for میآید و صرفاً مترادف sad نیست.
