بریدگی کوچک، معمولاً باریک یا Vشکل، در لبه یا سطح چیزی.
مثالهای طبیعی
Cut a shallow notch in the edge of the board.
در لبهٔ تخته یک بریدگی کمعمق ایجاد کنید.
There was a notch on the walking stick.
روی عصای پیادهروی یک شیار کوچک بود.
The metal handle had two notches near its end.
دستهٔ فلزی نزدیک انتهایش دو شکاف کوچک داشت.
نکتهٔ کاربردی
notch فرورفتگی محدودی در یک بخش است، نه سوراخی که از جسم عبور کند.
