معنی ۱formal · 90%
کسی را بهطور رسمی یا اداری دربارهٔ چیزی مطلع کردن
مثالهای طبیعی
The company notified staff of the closure.
شرکت کارکنان را از تعطیلی مطلع کرد.
We will notify applicants when a decision is made.
وقتی تصمیم گرفته شود به متقاضیان اطلاع خواهیم داد.
Police notified the owner that the vehicle was recovered.
پلیس به مالک اطلاع داد که خودرو پیدا شده است.
نکتهٔ کاربردی
`Notify` از `tell` رسمیتر است و اغلب در بافتهای اداری، حقوقی یا حرفهای دیده میشود.
