معنی ۱neutral · 86%
آرام و کوتاه هُلدادنِ کسی یا چیزی، بهویژه برای جلب توجه.
مثالهای طبیعی
She nudged me when our stop appeared.
وقتی ایستگاهمان پیدا شد، او آرام به من تلنگر زد.
He nudged his cup away from the edge.
او با ضربهای آرام فنجانش را از لبه دور کرد.
I felt someone nudge my arm during the film.
هنگام فیلم احساس کردم کسی آرام به بازویم زد.
نکتهٔ کاربردی
nudge همچنین به معنای تشویق ملایمِ کسی برای تصمیمگیری است؛ از جمله در ساخت nudge someone into doing something.
