از دستدادن حس طبیعی در قسمتی از بدن.
مثالهای طبیعی
My fingers went numb in the cold.
انگشتانم در سرما بیحس شدند.
Her lower lip was still numb after treatment.
لب پایین او پس از درمان هنوز بیحس بود.
My feet became numb from sitting too long.
پاهایم از زیاد نشستن بیحس شدند.
نکتهٔ کاربردی
غالباً بعد از be، go، feel و become میآید.
