معنی ۱formal · 87%
مربوط به ازدواج یا آیینها و مراسم همراه عروسی.
مثالهای طبیعی
The couple exchanged nuptial vows at sunset.
زوج هنگام غروب آفتاب پیمانهای ازدواجشان را با هم ردوبدل کردند.
The article describes nuptial rituals in several communities.
این مقاله آیینهای ازدواج را در چند جامعه توصیف میکند.
The guests attended a brief nuptial ceremony.
مهمانان در مراسم کوتاه ازدواج حضور یافتند.
نکتهٔ کاربردی
nuptial نسبتاً رسمی است و بیشتر پیش از اسم میآید. در گفتار روزمره، wedding بهعنوان توصیفکننده طبیعیتر است.
