معنی ۱neutral · 95%
میوهٔ خشک یا دانهای با پوستهٔ سخت که اغلب قابل خوردن است
مثالهای طبیعی
I ate some nuts after lunch.
بعد از ناهار مقداری آجیل خوردم.
Add the chopped nuts to the cake mixture.
مغزهای خردشده را به مایهٔ کیک اضافه کن.
This salad contains several kinds of nuts.
این سالاد شامل چند نوع مغز مختلف است.
نکتهٔ کاربردی
nut قابلشمارش است؛ وقتی بهطور کلی دربارهٔ این خوراکی صحبت میشود nuts بسیار رایج است.
ترکیبهای رایج
— مخلوطی از چند نوع مغز یا آجیل

