معنی ۱neutral · 86%
رفتار یا عادتِ پیروی از دستورها، قوانین یا فرمانها.
مثالهای طبیعی
The trainer praised the dog’s obedience.
مربی از فرمانبرداری سگ تعریف کرد.
The principal demanded obedience to school rules.
مدیر مدرسه خواستار رعایت و اطاعت از مقررات مدرسه شد.
Blind obedience can allow leaders to abuse power.
اطاعت کورکورانه میتواند به رهبران امکان سوءاستفاده از قدرت بدهد.
نکتهٔ کاربردی
obedience معمولاً غیرقابلشمارش است و در تربیت، آموزش حیوانات، سازمانها و بحث دربارهٔ قدرت و اختیار به کار میرود.
