معنی ۱neutral · 86%
مایل به اجرای دستورها یا انجام کاری که شخص صاحباختیار میخواهد.
مثالهای طبیعی
The puppy became more obedient after daily training.
تولهسگ پس از تمرین روزانه فرمانبردارتر شد.
Their daughter is usually obedient at home.
دخترشان معمولاً در خانه حرفشنو است.
The soldier remained obedient to his commander.
آن سرباز همچنان از فرماندهاش اطاعت میکرد.
نکتهٔ کاربردی
obedient برای انسان یا حیوان به کار میرود و بسته به موقعیت میتواند نشانهٔ نظم خوب یا فرمانبریِ افراطی باشد.
