معنی ۱neutral · 86%
متکی بر واقعیتها و شواهد، نه احساسات یا نظر شخصی.
مثالهای طبیعی
We need an objective assessment of each applicant.
باید هر متقاضی را بیطرفانه ارزیابی کنیم.
The report presents objective measurements of air quality.
این گزارش اندازهگیریهای عینی کیفیت هوا را ارائه میکند.
Try to remain objective when hearing both sides.
وقتی حرفهای هر دو طرف را میشنوید، سعی کنید بیطرف بمانید.
نکتهٔ کاربردی
objective در اینجا صفت است؛ اسم an objective به معنی هدف است.
