تعهد؛ وظیفهٔ الزامی.
مثالهای طبیعی
Employers have an obligation to provide safe conditions.
کارفرمایان موظفاند شرایط ایمن فراهم کنند.
I feel a moral obligation to help her.
از نظر اخلاقی خودم را موظف میدانم به او کمک کنم.
You are under no obligation to accept the offer.
هیچ الزامی نداری که این پیشنهاد را بپذیری.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «legal obligation»، «obligation» در معنای «تعهد» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
