طبق مقررات، قانون یا الزام تعیینشده ضروری بودن، نه اختیاری بودن.
مثالهای طبیعی
Attendance at the safety briefing is obligatory.
حضور در جلسهٔ توجیهی ایمنی الزامی است.
All new employees must complete obligatory training.
همهٔ کارکنان جدید باید دورهٔ آموزشی الزامی را بگذرانند.
Proof of insurance is obligatory for this permit.
ارائهٔ گواهی بیمه برای دریافت این مجوز اجباری است.
نکتهٔ کاربردی
obligatory در برابر optional قرار میگیرد. در دستورالعملهای اداری، mandatory اغلب طبیعیتر است.
