بیان کردن موضوعی بهصورت غیرمستقیم، بیآنکه آن را صریح بگویند.
مثالهای طبیعی
Her oblique reference to layoffs worried the staff.
اشارهٔ غیرمستقیم او به تعدیل نیرو کارکنان را نگران کرد.
He offered an oblique hint about the investigation.
او دربارهٔ تحقیقات، اشارهای سربسته کرد.
The minister’s remarks were deliberately oblique.
اظهارات وزیر عمداً غیرمستقیم و مبهم بود.
نکتهٔ کاربردی
oblique به شیوهٔ بیان پیام اشاره دارد، نه صرفاً به نادرست بودن محتوای آن.
