برای بیشتر مردم ناشناخته یا کمشناخته بودن
مثالهای طبیعی
She collects novels by obscure European writers.
او رمانهای نویسندگان گمنام اروپایی را جمع میکند.
The artist remained obscure during his lifetime.
این هنرمند در طول زندگیاش ناشناخته ماند.
This obscure recording attracted a new audience online.
این ضبط کمیاب و ناشناخته در اینترنت مخاطبان جدیدی جذب کرد.
نکتهٔ کاربردی
obscure در این معنی به ناشناخته بودن اشاره دارد، نه لزوماً کمارزش یا بیکیفیت بودن.
