وضعیتی که فرد یا اثر چندان شناختهشده نیست یا توجه عمومی زیادی ندارد.
مثالهای طبیعی
The novel fell into obscurity after publication.
آن رمان پس از انتشار به فراموشی سپرده شد.
She rose from obscurity to international fame.
او از گمنامی به شهرت جهانی رسید.
Decades of obscurity ended with a retrospective exhibition.
چند دهه گمنامی با برپایی نمایشگاهی مروری بر آثارش به پایان رسید.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، obscurity نقطهٔ مقابل fame است و لزوماً به معنای کیفیت پایین نیست.
