عملِ نگاه کردن دقیق به چیزی برای کسب اطلاعات دربارهٔ آن.
مثالهای طبیعی
Careful observation revealed a change in color.
مشاهدهٔ دقیق تغییر رنگ را آشکار کرد.
Observation of birds requires patience.
مشاهدهٔ پرندگان به صبر نیاز دارد.
The course teaches observation as well as measurement.
در این دوره علاوه بر اندازهگیری، مشاهده کردن هم آموزش داده میشود.
نکتهٔ کاربردی
وقتی observation به فعالیت مشاهده کردن اشاره دارد، معمولاً غیرشمارشی است.
