معنی ۱neutral · 89%
عمداً کار را برای دستیابی دیگران به نتیجه یا توافق دشوار کردن.
مثالهای طبیعی
The chair rejected his obstructive tactics.
رئیس جلسه روشهای مانعتراشانهٔ او را رد کرد.
She grew obstructive when asked to share records.
وقتی از او خواستند مدارک را در اختیار بگذارد، شروع به کارشکنی کرد.
Obstructive behaviour delayed the permit hearing.
رفتار مانعتراشانه باعث تأخیر در جلسهٔ بررسی مجوز شد.
نکتهٔ کاربردی
obstructive معمولاً نقدِ رفتارِ فرد است، نه صرفاً توصیف مانعی که اتفاقی سر راه قرار دارد.
