بهدست آوردن؛ دریافت کردن.
مثالهای طبیعی
You must obtain permission before entering.
باید پیش از ورود مجوز بگیرید.
She obtained a copy of the official report.
او نسخهای از گزارش رسمی را دریافت کرد.
It can be difficult to obtain reliable data.
بهدست آوردن دادههای معتبر میتواند دشوار باشد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «obtain permission»، «obtain» در معنای «بهدست آوردن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
