معنی ۱neutral · 90%
بهراحتی قابل دیدن، تشخیص، فهم یا درک
مثالهای طبیعی
The mistake was immediately obvious.
اشتباه بلافاصله واضح بود.
There is no obvious solution.
راهحل واضحی وجود ندارد.
The difference became more obvious later.
تفاوت بعداً واضحتر شد.
نکتهٔ کاربردی
`Obvious` میتواند واقعیتها، دلایل، تفاوتها، اشتباهها و راهحلها را توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— دلیلی که بهراحتی قابل تشخیص است

