معنی ۱neutral · 85%
گاهی، اما نه بهطور مداوم یا مرتب
مثالهای طبیعی
We occasionally visit the beach in winter.
ما گاهی در زمستان به ساحل میرویم.
The office is occasionally closed on Fridays.
دفتر گاهی روزهای جمعه تعطیل است.
Occasionally, my father cooks dinner for everyone.
گاهی پدرم برای همه شام میپزد.
نکتهٔ کاربردی
Occasionally از usually کمتکرارتر است و به رخدادنِ گهگاهی اشاره دارد، نه فقط یک رویداد منفرد.
ترکیبهای رایج
— فقط هر از گاهی به جایی سرزدن
