عجیب، غیرمعمول یا غیرمنتظره
مثالهای طبیعی
He gave me an odd look.
او نگاه عجیبی به من کرد.
I heard an odd noise downstairs.
از طبقهٔ پایین صدای عجیبی شنیدم.
The whole situation seemed rather odd.
کل موقعیت نسبتاً عجیب به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
`Odd` اغلب برای چیزهایی به کار میرود که غیرمعمول به نظر میرسند، اما لزوماً بد نیستند.

