معنی ۱neutral · 82%
دور از یک مکان یا موقعیت؛ بهسمت دور شدن از آن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
دور
Deutsch
weg
Հայերեն
հեռու
heru
مثالهای طبیعی
The bird flew off into the trees.
پرنده پرواز کرد و بهسمت درختها دور شد.
She walked off alone.
او تنها از آنجا دور شد.
