معنی ۱neutral · 95%
پیشنهادی برای دادن، خریدن، فروختن یا انجام دادن چیزی
مثالهای طبیعی
She received a job offer yesterday.
او دیروز یک پیشنهاد شغلی دریافت کرد.
The shop has a special offer on shoes.
فروشگاه برای کفشها پیشنهاد ویژه دارد.
He accepted the offer after thinking carefully.
او پس از فکر کردن دقیق، پیشنهاد را پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با offer عبارتاند از make an offer، accept an offer و refuse an offer.
ترکیبهای رایج
— پیشنهادی برای یک شغل با حقوق

