معنی ۱neutral · 85%
فردی که در دولت یا سازمانی سمت مهم یا اختیار رسمی دارد.
مثالهای طبیعی
A city official explained the new bus rules.
یکی از مسئولان شهر مقررات جدید اتوبوسها را توضیح داد.
The officials checked the result after the match.
داوران پس از مسابقه نتیجه را بررسی کردند.
An official from the council answered our questions.
یکی از مقامهای شورای شهر به پرسشهای ما پاسخ داد.
نکتهٔ کاربردی
An official شخصی با مسئولیت شناختهشده است؛ official در نقش صفت به معنی مجاز یا وابسته به یک نهاد رسمی است.
