معنی ۱neutral · 85%
دارای روغن یا چربی زیاد، تولیدکنندهٔ چربی یا پوشیده از آن
مثالهای طبیعی
His hands were oily after he repaired the engine.
دستهایش پس از تعمیر موتور روغنی شده بود.
The noodles tasted oily and heavy.
نودلها طعم چربی میدادند و سنگین بودند.
My skin gets oilier in hot weather.
پوستم در هوای گرم چربتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
Oily معمولاً برای پوست، مو، غذا یا سطحی به کار میرود که روغن روی آن باشد.
ترکیبهای رایج
— پوستی که چربی طبیعی زیادی تولید میکند
