معنی ۱neutral · 86%
مادهای غلیظ و نرم که برای درمان یا محافظت روی پوست مالیده میشود.
مثالهای طبیعی
The pharmacist recommended an ointment for dry skin.
داروساز پمادی برای پوست خشک توصیه کرد.
Apply the ointment gently to the affected area.
پماد را بهآرامی روی ناحیهٔ آسیبدیده بمالید.
She keeps different ointments in the medicine cabinet.
او پمادهای مختلفی را در قفسهٔ دارو نگه میدارد.
نکتهٔ کاربردی
ointment برای نام یک محصول قابلشمارش و برای ماده بهصورت غیرقابلشمارش به کار میرود؛ مانند apply ointment و buy an ointment.
