بیشازحد نرمزبان و متملق، بهگونهای که صداقتش باورپذیر نیست.
مثالهای طبیعی
The candidate greeted reporters with an oleaginous smile.
نامزد انتخاباتی با لبخندی چاپلوسانه به خبرنگاران سلام کرد.
His compliments grew increasingly oleaginous before the promotion decision.
هرچه زمان تصمیمگیری دربارهٔ ترفیع نزدیکتر میشد، تعریفوتمجیدهای او چاپلوسانهتر میشد.
Reviewers called the host oleaginous rather than charming.
منتقدان مجری را بهجای خوشبرخورد، فردی چاپلوس و ریاکار توصیف کردند.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و نکوهشآمیز است؛ از نظر معنایی به smarmy و unctuous نزدیک است.
