کوچک، کماهمیت یا بیهیجان، بهویژه دربارهٔ شهر یا روستا.
مثالهای طبیعی
He grew up in a one-horse town.
او در شهر کوچک و بیرونقی بزرگ شد.
The drama begins in a sleepy, one-horse village.
ماجرای نمایش در روستایی خوابآلود و بیاهمیت آغاز میشود.
She left that one-horse place to find new opportunities.
او آن شهر بیرونق را ترک کرد تا فرصتهای تازهای پیدا کند.
نکتهٔ کاربردی
One-horse town اصطلاحی انتقادی و محاورهای برای بیاهمیت جلوه دادن یک محل است.
