همان شخصِ کلی که با one به او اشاره شده و عمل یا احساس به خودش برمیگردد.
مثالهای طبیعی
One should learn to believe in oneself.
هر کس باید یاد بگیرد به خودش ایمان داشته باشد.
It is important to give oneself time to rest.
مهم است که آدم به خودش برای استراحت وقت بدهد.
One must ask oneself difficult questions sometimes.
آدم گاهی باید سؤالهای دشواری از خودش بپرسد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار one ... oneself از you ... yourself رسمیتر است.
