میزان جلوگیری یک سطح یا ماده از عبور نور و دیدهشدن آنچه پشت آن است.
مثالهای طبیعی
The film’s opacity prevented anyone from seeing inside.
مات بودن آن لایه اجازه نمیداد کسی داخل را ببیند.
Adjust the opacity of the overlay to soften the image.
شفافیت لایهٔ رویی تصویر را تنظیم کن تا تصویر ملایمتر شود.
Thicker paint increases opacity on the wall.
رنگ ضخیمتر، پوشانندگی سطح دیوار را افزایش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
opacity خاصیتی درجهپذیر است؛ اجسام شفاف opacity کم و اجسام مات opacity زیاد دارند.
