حریف؛ مخالف.
مثالهای طبیعی
She defeated her opponent in the final.
او در مسابقهٔ نهایی حریفش را شکست داد.
Political opponents criticised the proposal.
مخالفان سیاسی از این پیشنهاد انتقاد کردند.
He showed respect for his opponent.
او به حریفش احترام گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «political opponent»، «opponent» در معنای «حریف» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
