مخالف؛ معترض.
مثالهای طبیعی
Most workers are opposed to the change.
بیشتر کارکنان با این تغییر مخالفاند.
I'm not opposed to the idea, but I have questions.
با این ایده مخالف نیستم، اما سؤالهایی دارم.
The two groups have opposed views on the issue.
این دو گروه دربارهٔ موضوع دیدگاههای متضادی دارند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «opposed to change»، «opposed» در معنای «مخالف» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
