مخالفت با یک طرح، نظر یا اقدام، یا مقاومت سازمانیافته در برابر آن.
مثالهای طبیعی
The proposal faced strong opposition from local residents.
این پیشنهاد با مخالفت شدید ساکنان محلی روبهرو شد.
There was little opposition to the new schedule.
مخالفت چندانی با برنامهٔ زمانی جدید وجود نداشت.
Opposition grew after the transport cuts were announced.
پس از اعلام کاهش خدمات حملونقل، مخالفتها شدت گرفت.
نکتهٔ کاربردی
opposition در معنای مقاومت معمولاً غیرقابلشمارش است؛ در سیاست، the opposition به مجموعهٔ حزبها یا سیاستمدارانی گفته میشود که در قدرت نیستند.
