معنی ۱neutral · 88%
دارای رنگ میوه پرتقال رسیده، بین قرمز و زرد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
نارنجی
Deutsch
orange
Հայերեն
նարնջագույն
narnjaguyn
مثالهای طبیعی
She wears an orange dress.
او یک لباس نارنجی میپوشد.
I have an orange bag.
من یک کیف نارنجی دارم.
