معنی ۱neutral · 86%
مسیر خمیدهای که سیاره، ماه یا ماهواره به دور جسمی دیگر طی میکند.
مثالهای طبیعی
The moon completes its orbit around Earth each month.
ماه هر ماه یک دور گردش خود به دور زمین را کامل میکند.
Engineers placed the satellite into a lower orbit.
مهندسان ماهواره را در مداری پایینتر قرار دادند.
Some comets follow highly stretched orbits.
بعضی دنبالهدارها مدارهایی بسیار کشیده دارند.
نکتهٔ کاربردی
in orbit و orbit around کاربردهای معمولاند؛ orbit هم اسم است هم فعل.
