از یک شخص یا شرکت درخواست کردن که چیزی را برای شما فراهم کند.
مثالهای طبیعی
I ordered a pizza for lunch.
برای ناهار یک پیتزا سفارش دادم.
She orders a new phone online.
او یک گوشی جدید را آنلاین سفارش میدهد.
They order books from the store.
آنها از فروشگاه کتاب سفارش میدهند.
نکتهٔ کاربردی
از order وقتی استفاده میکنیم که از رستوران، فروشگاه یا شرکت میخواهیم چیزی را برایمان فراهم کند. چیزی که میخواهیم معمولاً بعد از order میآید.

