معنی ۱neutral · 90%
با دقت و بهشکلی کارآمد مرتب و برنامهریزیشده
مثالهای طبیعی
She is extremely organized at work.
او در محل کار بسیار منظم است.
The conference was well organized.
همایش بهخوبی سازماندهی شده بود.
My notes are more organized now.
یادداشتهایم حالا منظمتر هستند.
نکتهٔ کاربردی
`Organized` میتواند افراد، برنامهها، رویدادها، اطلاعات یا سیستمها را توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— بهطور مؤثر برنامهریزی و مرتبشده

