معنی ۱neutral · 90%
شخصی که یک رویداد یا فعالیت را برنامهریزی و سازماندهی میکند
مثالهای طبیعی
The organizer sent everyone the final schedule.
برگزارکننده برنامهٔ نهایی را برای همه فرستاد.
Event organizers checked the venue early.
برگزارکنندگان رویداد، محل برگزاری را زودتر بررسی کردند.
She was the main organizer of the competition.
او برگزارکنندهٔ اصلی مسابقه بود.
نکتهٔ کاربردی
`Organizer` قابلشمارش است و به شخصی گفته میشود که چیزی را سازماندهی میکند.

