آشناکردن کسی با محیط، موقعیت یا وظایف تازه تا بتواند آنها را درک کند.
مثالهای طبیعی
The supervisor oriented new staff to the safety procedures.
سرپرست، کارکنان جدید را با دستورالعملهای ایمنی آشنا کرد.
Volunteers orient students before classes begin.
داوطلبان پیش از شروع کلاسها، دانشآموزان را با محیط و برنامه آشنا میکنند.
New nurses are oriented to the ward during their first week.
پرستاران تازهوارد در هفتهٔ اول با بخش خود آشنا میشوند.
نکتهٔ کاربردی
orient به معنای قرار دادن یا جهتدادن به چیزی نیز به کار میرود؛ مثلاً orient the screen toward the audience.
