معنی ۱neutral · 86%
شیئی که عمدتاً برای تزئین چیزی استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
We hung a glass ornament on the tree.
یک آویز شیشهای روی درخت آویختیم.
The shelf displayed several porcelain ornaments.
چند وسیلهٔ تزئینی چینی روی قفسه چیده شده بود.
A small ornament would brighten that corner.
یک وسیلهٔ تزئینی کوچک آن گوشه را زیباتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی آمریکایی Christmas ornament اغلب تزئین درخت است؛ در بریتانیایی decoration هم رایج است.
