دارای صدایی بم، پرطنین و طنینانداز؛ بهویژه دربارهٔ صدای انسان.
مثالهای طبیعی
His orotund voice filled the theatre without amplification.
صدای پرطنین او بدون بلندگو سراسر سالن تئاتر را پُر کرد.
The announcer sounded orotund during the opening introduction.
صدای گوینده هنگام معرفی آغازین، پُرطنین و بم بود.
An orotund reading gave the poem a grand quality.
خوانش پرطنینِ شعر، شکوه خاصی به آن بخشید.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است که اغلب برای سخنرانی عمومی یا اجرای هنری به کار میرود.
