معنی ۱neutral · 85%
کودکی که پدر و مادرش فوت کردهاند.
مثالهای طبیعی
The orphan grew up with her grandparents.
آن دختر یتیم نزد پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد.
The charity provides school supplies for orphans.
این مؤسسهٔ خیریه برای کودکان یتیم لوازم مدرسه فراهم میکند.
An orphan may need help finding a guardian.
کودک یتیم ممکن است برای پیدا کردن سرپرست به کمک نیاز داشته باشد.
نکتهٔ کاربردی
Orphan معمولاً به کودکی گفته میشود که هر دو والدش را از دست داده است، هرچند برخی بافتها فوت یکی از والدین را هم شامل میشوند. در متنهای حساس، child who has lost their parents ممکن است مناسبتر باشد.
