مرکز اقامتیای که در آن از کودکانی که مراقبت والدین را ندارند نگهداری میشود.
مثالهای طبیعی
She grew up in an orphanage after losing her parents.
او پس از از دست دادن والدینش در پرورشگاه بزرگ شد.
The charity donated books to a local orphanage.
مؤسسهٔ خیریه به یک پرورشگاه محلی کتاب اهدا کرد.
Several orphanages operated in the town decades ago.
چند دهه پیش چندین پرورشگاه در آن شهر فعالیت میکردند.
نکتهٔ کاربردی
orphanage بیشتر در بافت تاریخی دیده میشود؛ خدمات امروزی مراقبت از کودکان ممکن است نامهای دقیقتر و متفاوتی داشته باشند.
