بارها در دو جهت مخالف و پیرامون یک موقعیت مرکزی حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
The fan began to oscillate from side to side.
پنکه شروع کرد به چرخیدنِ رفتوبرگشتی از یک سو به سوی دیگر.
A pendulum oscillates at a regular rate.
آونگ با آهنگی منظم نوسان میکند.
The pointer was oscillating near zero.
عقربه نزدیک صفر در حال نوسان بود.
نکتهٔ کاربردی
oscillate حرکت تکرارشونده را توصیف میکند، نه فقط یک بار حرکت از نقطهٔ A به B.
