معنی ۱neutral · 90%
بهعمد پرزرقوبرق یا تجملی بودن، بهویژه برای تحتتأثیر قرار دادن دیگران.
مثالهای طبیعی
The lobby had an ostentatious gold ceiling.
سقف طلاییِ پرزرقوبرقِ لابی نگاهها را جلب میکرد.
His arrival seemed unnecessarily ostentatious.
ورود او بهطرز غیرضروریای نمایشی به نظر میرسید.
Her second outfit was less ostentatious.
لباس دومش کمتر خودنمایانه بود.
نکتهٔ کاربردی
ostentatious نشاندهندهٔ قصدِ نمایش دادن است؛ هر چیز گرانقیمتی لزوماً خودنمایانه نیست.
