معنی ۱neutral · 85%
واقع در قسمت بیرونی چیزی یا نزدیک به سطح خارجی آن.
مثالهای طبیعی
Wear a warm outer layer in winter.
در زمستان یک لایه لباس گرم روی لباسهایت بپوش.
The outer wall needs painting.
دیوار بیرونی ساختمان نیاز به رنگآمیزی دارد.
Neptune belongs to the outer solar system.
نپتون در بخش بیرونی منظومهٔ شمسی قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت معمولاً پیش از اسم میآید: the outer wall درست است، نه the wall is outer.
ترکیبهای رایج
— لایهای که به سطح بیرونی نزدیکتر است
