معنی ۱neutral · 90%
بسیار عجیب، نامتعارف یا سختباور بودن.
مثالهای طبیعی
His outlandish costume attracted a crowd.
لباس عجیبوغریبش جمعیتی را دور خود جمع کرد.
The proposal sounded completely outlandish.
این پیشنهاد کاملاً نامعقول و عجیب به نظر میرسید.
Her second story was even more outlandish.
داستان دوم او حتی باورنکردنیتر بود.
نکتهٔ کاربردی
outlandish میتواند هم حاکی از شگفتی و خنده باشد و هم ناباوریِ انتقادی؛ صرفاً به معنی تازه یا متفاوت نیست.
