با برنامهریزی یا اقدام ماهرانهتر بر رقیب برتری پیدا کردن.
مثالهای طبیعی
The challenger outmaneuvered the incumbent during negotiations.
نامزد رقیب هنگام مذاکره با تاکتیکهای برتر از مقامِ مستقر پیش افتاد.
Smaller firms can outmaneuver larger competitors.
شرکتهای کوچکتر میتوانند با تدبیر بهتر از رقبای بزرگ پیشی بگیرند.
The captain repeatedly outmaneuvered the opposing defence.
کاپیتان بارها با مانورهای بهتر خط دفاع حریف را مغلوب کرد.
نکتهٔ کاربردی
outmaneuver بر راهبرد و تدبیر تأکید دارد، نه قدرت جسمانی بیشتر. املای بریتانیایی آن outmanoeuvre است.
